آخرين جملات كيمياگر(1) مصادف شد با بانگ اذان ظهر اون هم در سيصد و شصت و چهارمين روز سال!
هنگام برخواستن از روي صندلي؛ لبخند رضايتي بر لبانم نقش بسته بود كه تعجب همكارم را در پي داشت.
نمي دونم مستقيماً به كيمياگر مربوط مي شد يا حسي برآمده از آن بود كه وقتي براي وضو حاضر مي شدم تداعي آيه " و لينصرن الله من ينصره " شيريني آن لحظات را برايم چندين برابر ساخته بود.
بالاخره سال 90 هم دارد به پايان مي رسد
با همه ی اضطرابهاي روزانه و بي خوابيهاي شبانه اش!
با همه ی دغدغه هاي فكري و افسردگيهاي روانيش!
با همه ی سئوالهاي بي جواب و با همه ی...
الان كه بيشتر به روزها و شبهاي گذشته فكر مي كنم همه را نشانه هايي مي يابم تلخ؛ از ضعف ايمان و باور قلبيم! چه آنكه اگر مؤمن باشيم خداوند ياوران دينش را تنها نمي گذارد.
كه فرمود:
" أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَ الضَّرَّاء وَ زُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ "(۲)
" آيا پنداشتيد كه داخل بهشت مىشويد و حال آنكه هنوز مانند آنچه بر [سرِ] پيشينيان شما آمد، بر [سرِ] شما نيامده است؟ آنان دچار سختى و زيان شدند و به [هول و] تكان درآمدند، تا جايى كه پيامبر [خدا] و كسانى كه با وى ايمان آورده بودند گفتند: «يارى خدا كى خواهد بود؟» هش دار، كه پيروزى خدا نزديك است."
پي نوشت:
______________________
1- كتاب كيمياگر اثر پائولو کوئلیو را از اینجا دانلود كنيد.
۲- آیت الله شیخ جعفر سبحانی در مجله مکتب اسلام(شماره 8 سال80) در تفسیر " الباساء و الضراء و زلزلوا " می نویسند:
دو واژه نخست در مورد فشار; به کار می روند، فشاری که انسان را از خارج و داخل تهدید کند . چیزی که هست هرگاه عامل خارجی، مایه فشار باشد در آنجا «باسا» به کار می برند مثل این که فردی ثروت خود را از دست بدهد، موقعیت اجتماعی او پایین آید، یا با مرگ فرزندان روبه رو شود و غیره.
در حالی که «ضراء» در موردی به کار می رود که عامل درونی وجود انسان را نشانه بگیرد مانند بیماری، مجروح شدن و غیره.
و اما «زلزلة » که جمع آن «زلزال » است به معنی تکان و حرکت می باشد و مقصود از آن در اینجا تکان روحی است که به انسان در مواردی دست می دهد و کنترل خود را از دست می دهد.
رمقی نیست در این پیکر باقی مانده
نخل ها بی سر و شط از گل و باران خالیست
هیچ کس نیست در این سنگر باقی مانده
توئی آن آتش سوزنده ی خاموش شده
منم این سردی خاکستر باقی مانده
گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده
باز شرمنده ام از این سر باقی مانده
روز و شب گرم عزاداری شب بوهاییم
من و این باغچه ی پرپر باقی مانده
شعر طولانی فریاد تو کوتاه شده است
در همین اسب و همین خنجر باقی مانده
پیش کش باد به یک رنگی ات ای پاک ترین
آخرین بیت در این دفتر باقی مانده
تا ابد مردترین باش و علمدار بمان
با توام ای یل نام آور باقی مانده


