پسرک اروپایی از شدت خوشحالی اونچنان سریع مسافت بین کافی نت تا خونه شون رو طی کرد؛ که کم مونده بود تا طبق رابطه ی آینشتاین از ماده به انرژی تبدیل بشه.
زنگ خونه به صدا در اومد. مادر از پشت اِف اِف پرسید: کیه؟
پسرک اروپایی که حالا بعد از اون همه دویدن عرق شُرشُر از پیشونیش می چکید بدون اینکه منتظر بشه تا مادر در رو به روش باز کنه با خوشحالی جواب داد:
مامی! مامی! یه خبر مهم!!
مادر که سراسیمگی پسرکش حسابی او را هیجان زده کرده بود گفت: چیه پسرم!!؟ چه خبر شده!!؟
پسرک با سر آستین عرق پیشونیش رو پاک کرد، نفس عمیقی کشید و گفت:
اوه! مامی! از امروز دوباره می تونیم به خوردن پسته و خاویار ایرانی مشغول بشیم!!!
مادر هیجان زده پرسید:
واو! خدای من!! چی!!؟ یعنی دارم درست می شنوم!!؟
بعد در حالیکه گویا دوباره غم تمام وجودش رو در بر گرفته باشه گفت:
نه پسرم! ما نمی تونیم! مگه یادت نیست همه ی ما ملت اروپا و آمریکا برای حمایت از جنبش سبز ایران، کلیه محصولات ایرانی رو تحریم کردیم!!
پسرک که نفسش سر جاش اومده بود؛ با همون هیجان اولیه گفت:
اوه! مامی! نه!!!!!!! دیگه تحریم تموم شد!!
مادر که دیگه حسابی کلافه شده بود پرسید:
یعنی چی که تحریم دیگه تموم شد!؟ میشه بگی چرا!؟؟
پسرک که حالا در خودش احساس غرور می کرد گفت:
مامی! همین چند دقیقه پیش آخرین بیانیه ی پرزیدنت" اِم- اِم" رو در اینترنت خوندم. ایشون برای ملتهای جهان پیام داده اند و گفته اند:
"با سپاسگزاري از حمايت ملت هاي ديگر ظرف اين چندماه از آنها مي خواهم ديگر در هيچ تحريمي عليه ايران شركت نكنند.»!
شنیدی مامی!؟ شنیدی!!؟ دیگه تحریم بی تحریم!!!
اما برخلاف انتظار پسرک اروپایی، دیگه هیچ صدایی از مادر به گوشش نرسید.
با عجله به درون خونه دوید! همین که در رو باز کرد، متعجبانه سر جاش خشکش زد!!
مادر از شدت خوشحالی کنار اِف اِف بیهوش و نقش بر زمین شده بود!
|